روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی
آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ژانیکو» ثبت شده است

*این متن از کتاب "فلسفه در 30 روز" نوشته دومینیک ژانیکو ، به ترجمه حسن پور و سردابی ، انتشارات فلسفه انتخاب شده است.


برخی از واژه ها معنای واضح و مشخصی دارند.مثلا واژه های گیلاس و موتور به ترتیب بر یک میوه و یک وسیله نقلیه دلالت می کنند.حتی در حوزه های انتزاعی تر ، هنگامی که واژه های انگلیسی و فیزیک را در برنامه ی درسی می بینیم ، فورا متوجه می شویم که قرار است زبان انگلیسی بیاموزیم یا چند قانون و خصوصیت جهان را مطالعه کنیم.
اما پیش از رفتن به کلاس فلسفه آیا می دانیم قرار است چه کاری انجام دهیم یا می خواهیم چه چیزی را مطالعه کنیم؟ واقعا نمی دانیم.این موقعیت بی نظیر و عجیب است.هیچ رشته دیگری تا این اندازه اسرارآمیز نیست.
چرا این گونه است؟آیا خود این واژه(فلسفه) در این جا کمکی به ما می کند؟
در وهله اول، این امر کمی ناراحت کننده است.واژه فلسفه کاربردهای متعددی دارد که برخی درست و برخی هم نادرست است.این واژه می تواند فریبندگی و گیرایی خاصی به همه موقعیت ها ببخشد.برای مثال از رادیو می شنوید که نخست وزیر فلسفه اداره حکومت را ارائه کرد.در تلویزیون سخنگوی دولت را می بینید که سعی دارد به طور فلسفی افزایش مالیات ها را به مردم بقبولاند.واژه فلسفه در مورد اول به معنای تصوری کلی است که مبهم است اما یک چیز خوب و مثبت است.در دومی لحن رواقی خردمندانه بودن به خود گرفته است.اگر قرار است با این کلیشه ها سر و کار داشته باشیم مطرح کردن فلسفه چه لزومی دارد؟
با چنین برداشت های سطحی از واژه فلسفه به جایی نمی رسیم و در واقع هیچ نتیجه ای عایدمان نمی شود.اگر فلسفه این است همان بهتر که در خانه بمانید و پشت تلفن وراجی کنید. 
واقعیت این است که فلسفه را نمی توان این قدر تنزل داد.باید توجه عمیق تری به معانی پیچیده و غنی این واژه کرد.بنابراین اگر فلسفه واژه ای دوگانه یا مرکب است، بهتر است که بحث را شروع کنیم.
دو مطلب کاملا روشن است: اول این که واژه فلسفه میراثی از یونان باستان است و دوم اینکه ریشه آن بسیار آموزنده است.
این واقعیت که منشا پیدایش این واژه به 5 قرن پیش از میلاد در یونان باز می گردد اهمیتی ندارد.در همین منطقه و دوره بود که هندسه اقلیدسی و ایده ی دموکراسی شکل گرفت.فلسفه در کنار علمی دقیق و مستقل و زمانی که تعلق خاطر مردم به اسطوره ها رو به کاهش بود و خواستار بیرون راندن استبداد از حیات سیاسی شان بودند، متولد شد.این امر بی دلیل نیست.حتی امروزه ائتلاف سه گانه فلسفه، علم و دموکراسی همواره ضعیف و شکننده است و هرگز کل جهان را دربر نگرفته است.هنوز هم دیکتاتوری ها، خرافات و تعصبات بسیاری وجود دارد.


ریشه واژه فلسفه روشن است: معنای تحت اللفظی این واژه عشق به دانایی یا حکمت است.در زبان انگلیسی واژه هایی هست که به همین نحو به philia ختم می شود، مانند zoophilia (عشق به حیوانات) و Paedophilia (عشق به کودکان).در این ترکیبات عشق به عالی ترین معنای کلمه به کار نرفته است، اما هنگامی که عشق با sophia ترکیب می شود، جنبه حقیرانه خود را از دست می دهد و متوجه آرمان والاتری می شود و در صدد تحقق یک زندگی زیبا برمی آید.اما سوفیا را چگونه ترجمه کنیم که دقیقا منظور یونانیان را منتقل کند؟
واضح است که در زمانه ما حکمت دیگر اعتباری ندارد و به غلط به نماد خویشتن داری و اعتدال افراطی بدل شده است.خود معرفت هم برای ما معمولا امری انتزاعی و برای متخصصان امری طبقه بندی شده است.آیا ما مفهوم "توازن زیبای "سوفیا را از دست داده ایم؟
هنر زیبا و اصیل زیستن: این همان چیزی است که حکیمان یونان و فیلسوفان نخستین در طلب آن بودند.آیا برای ثبت نام در مکتب آنان خیلی دیر نیست؟!

۱ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۰
سمانه محمدپور