روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هرمان هسه» ثبت شده است

ناگهان از خواب پرید،دلش از این همه رنج گرفته بود و خودش نیز یکه و تنها زیر نور مهتاب در وسط اتاق ایستاده بود.

درختان درپس پنجره بودند.

کتاب روی میز کنار بسترش را دید و ناگهان دریافت و حس کرد فریب خورده است؛تمام این کارها فریب بوده است.

او کتاب را خوانده بود،

صفحه ها را پیاپی ورق زده بود،

با ولع تمام آن ها را خوانده بود و در پس آن دیوار زشت کتاب ها، زندگی بود،

دل هایی بود که داغ رنج بر آن ها خورده بود،

عشق هایی که کرانه ها را درنوردیده بود،

خون و شراب به هم آمیخته بود،

عشق ها و جنایت ها رخ داده بود،

ولی او به هیچ یک گوش نسپرده بود؛

در هیچ یک شرکت نکرده بود،

خود را نیازموده بود و فقط سایه ای بود و برگی از کتابی!


قسمتی از داستان"مردی با کتاب های بسیار" از هرمان هسه

از کتاب"جوانی زیباست" ترجمه سعید فیروزآبادی - انتشارات جامی

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۱
سمانه محمدپور