روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان مینیمال» ثبت شده است

ماموریت
وقتی پسربچه بودم پدرم مرتب می رفت ماموریت : کانادا ، فیلیپین ، لهستان ...
هر وقت می آمد دعا می کردم زمان متوقف شود.خداخدا می کردم باران بزند ، سیل بیاید ، برف و بوران بگیرد.در مدرسه آرزو می کردم بمبارانی چیزی بشود و شهر را خاموشی بگیرد.هرچیزی که ممکن بود زندگی را از روال معمولش باز بدارد و مانع رفتن پدرم شود.وقت هایی که بچه ها توی زمین بازی ، به سر و کله ی هم می پریدند من یک گوشه کز می کردم و سرم را می بردم زیر بارانی ام و زل می زدم به ساعتم که صفحه اش توی تاریکی می درخشید و به تیک تاک دردناکش گوش می دادم؛ اما زمان هیچ وقت متوقف نشد.
حالا به خودم نگاه می کنم.به یک چشم برهم زدن شده ام یک مرد سی و پنج ساله.دارم می روم ماموریت و پسرم اشک ریزان در پایانه فرودگاه به من زل زده است!

نوشته : رابرت کریزلی
ترجمه : زهرا طراوتی
کتاب رقص روی سنجاق نشر نیماژ

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۰
سمانه محمدپور

بیست و دو روز محاصره در کانال.
ارتش پانصد نفر از نیروهایش را از دست داده است.
اما من فقط بینی ام خط افتاده است،آن هم از عبور شلیک تیری که در جا هم سنگرم را از پا درآورد!
فیلیپ میلت

۰ نظر ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۰
سمانه محمدپور