روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی
آخرین مطالب

۱۲ مطلب با موضوع «شعر و داستان» ثبت شده است

هیچ وقت نتوانست بفهمد چون هیچ وقت نتوانست بشنود(جیون میشام).

درهای زندان گشوده شد.عده ی کمی از زندانیان به آن توجه کردند.عده ی کمتری باور کردند!(بروس دونالدسن)

در جشن بالماسکه، نقاب از چهره برداشتم(آن استفانی).


انتخاب شده از کتاب رقص روی سنجاقک ترجمه زهرا طراوتی نشر نیماژ

**حتما این کتاب را مطالعه کنید.عالیست با ترجمه عالی تر.

۰ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۳
سمانه محمدپور

بخشی از شعر زیبای "عشق بدون مرز" از "نزار قبانی" : 

بانویم!
چقدر آرزو می کنم که در دوره ی روشنگری 
دوستت بدارم
و در عصر تصویر
در دوران پیشگامان
چقدر می خواهم که روزی ببینمت
در فلورانس
یا قرطبه
در کوفه
یا حلب
یا خانه ای در دهات شام

*درمورد عکس : مربوط به جنگ سوریه/شهر حمص/به امید آرامش دوباره در شام زیبا 

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۲
سمانه محمدپور

ماموریت
وقتی پسربچه بودم پدرم مرتب می رفت ماموریت : کانادا ، فیلیپین ، لهستان ...
هر وقت می آمد دعا می کردم زمان متوقف شود.خداخدا می کردم باران بزند ، سیل بیاید ، برف و بوران بگیرد.در مدرسه آرزو می کردم بمبارانی چیزی بشود و شهر را خاموشی بگیرد.هرچیزی که ممکن بود زندگی را از روال معمولش باز بدارد و مانع رفتن پدرم شود.وقت هایی که بچه ها توی زمین بازی ، به سر و کله ی هم می پریدند من یک گوشه کز می کردم و سرم را می بردم زیر بارانی ام و زل می زدم به ساعتم که صفحه اش توی تاریکی می درخشید و به تیک تاک دردناکش گوش می دادم؛ اما زمان هیچ وقت متوقف نشد.
حالا به خودم نگاه می کنم.به یک چشم برهم زدن شده ام یک مرد سی و پنج ساله.دارم می روم ماموریت و پسرم اشک ریزان در پایانه فرودگاه به من زل زده است!

نوشته : رابرت کریزلی
ترجمه : زهرا طراوتی
کتاب رقص روی سنجاق نشر نیماژ

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۰
سمانه محمدپور

چند شعر کوتاه از ریتا عوده، شاعر فلسطینی:


با پروانه ای چو من
تو را به تور نیازی نیست
می توانی گلی باشی
آن دم که خیال آسودن دارم
***
دست نمی کشم
 از ساختن خانه های شنی
در ساحل شور
شاید روزها برگردند
و بازآید کودکی
که می خواست قسمت کند
پاره ای از رویایی کوچک را
با من
***
آرزویی دارم
روزنی اما نه
که به سویش بگشایم

۰ نظر ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۸
سمانه محمدپور

نامه ای بر کف دست

باهم در قهوه خانه بودیم
و من در فنجانِ قهوه می نوشیدم:
نگاه ها و لطافت هایت را؛
آن گاه که زن فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت
تا طالعم را بخواند
و من به او گفتم:
طالعم را بخواند
اما در کف دست تو!

شعر از : غاده السمّان

۰ نظر ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۳
سمانه محمدپور


گام بر آب
زیبا ترین چیز درباره عشق، این است
که نه عقلی دارد و نه خردی
زیباترین چیز درباره عشق، این است
که روی آب راه می رود
و غرق نمی شود

نزار قبانی
۰ نظر ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۰:۴۸
سمانه محمدپور

فنجان و رز

به قهوه خانه رفتم 
تا فراموش کنم
عشقمان را و دفن کنم
اندوه خود را،اما
تو پدیدار شدی
از فنجان قهوه ام
گل رزی سفید

از : نزار قبانی

۰ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۱۱
سمانه محمدپور
بسیار دشوار است نزار قبانی(Nizar Qabbani) را بدون شعرش توضیح داد، بنابراین در آغاز قسمتی از شعر "پرسش هایی از خدا"(ترجمه احمد پوری) را بخوانیم:

خدای من
چه بر سر عقل می آید؟
چه بر ما می رود؟
چگونه یک لحظه آرزو به سالیان بدل می شود
و ناگهان عشق یقین می شود؟
چگونه هفته های سال از هم می گسلند؟
عشق چگونه فصل ها را نابود می کند
تا تابستان در زمستان سر برسد
و گل سرخ در باغ آسمان شکوفه زند
وقتی که عاشق هستیم

بعد از خواندن همین قسمت کوچک، می توان فهمید که قبانی چگونه به لطافت و ظرافت خاص خود عشق و حالات عاشق را بیان می کند به صورتی که شعرش پس از ترجمه هم آن لطافت را به زیبایی می رساند.

چند نکته اشاره وار در مورد زندگی وی:

*نزار قبانی(1998-1923) در دمشق متولد شد.
*پدرش شغل شیرینی پزی داشت و وی او را بسیار زحمتکش توصیف کرده است.
*خانه ای که نزار در آن کودکی اش را گذرانده به گفته خودش آن زمان حد نهایی جهان بود.
*سرودن شعر را از 16سالگی شروع کرد.
*در 1944 مدرک حقوق از دانشکده حقوق دمشق اخذ کرد.
*چند رویداد سخت و ناراحت کننده در زندگی وی بر شعرش تاثیر عمیقی گذاشت:
خودکشی خواهرش-مرگ پسر نوجوانش-کشته شدن همسرش در یک بمب گذاری در بیروت
*قبانی به شاعر زن و عشق ملقب است.
*وی در سن 75سالگی در لندن درگذشت.

شعر دیگری از وی:
ترجمه شعر بالا:
زیباترین(زیبایی شگفت انگیز) چیز در عشقمان این است که
نه عقلی دارد و نه منطقی
زیباترین چیز درباره عشقمان این است که
روی آب راه می رود درحالی که غرق نمی شود.

چند نکته کلی در مورد شعرهای قبانی:
**از آغاز سرودن، به سنت شکنی(اشاره به مطرح کردن مضامین عاشقانه از دیدگاه متفاوت) پرداخت که به این دلیل مورد حمله سنت گرایان قرار گرفت.
**شعر وی انسانی و متعهد است و به بی عدالتی ها و رنج ها می پردازد.
**از 1967 به شعر سیاسی و مقاومت روی آورد به علت عقب نشینی اعراب در مساله فلسطین،اما چون دوباره مورد حملات قرار گرفت از شعر سیاسی دوری کرد.

برای مطالعه بیشتر:
کتاب"داستان من و شعر" نوشته خود نزار قبانی - ترجمه دکتر یوسفی 

منابع:
در بندر آبی چشمانت-نزار قبانی-ترجمه احمد پوری
https://fa.wikipedia.org/
داستان من و شعر - نزار قبانی - ترجمه دکتر یوسفی 
۰ نظر ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۱۱
سمانه محمدپور

بیست و دو روز محاصره در کانال.
ارتش پانصد نفر از نیروهایش را از دست داده است.
اما من فقط بینی ام خط افتاده است،آن هم از عبور شلیک تیری که در جا هم سنگرم را از پا درآورد!
فیلیپ میلت

۰ نظر ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۰
سمانه محمدپور

ناگهان از خواب پرید،دلش از این همه رنج گرفته بود و خودش نیز یکه و تنها زیر نور مهتاب در وسط اتاق ایستاده بود.

درختان درپس پنجره بودند.

کتاب روی میز کنار بسترش را دید و ناگهان دریافت و حس کرد فریب خورده است؛تمام این کارها فریب بوده است.

او کتاب را خوانده بود،

صفحه ها را پیاپی ورق زده بود،

با ولع تمام آن ها را خوانده بود و در پس آن دیوار زشت کتاب ها، زندگی بود،

دل هایی بود که داغ رنج بر آن ها خورده بود،

عشق هایی که کرانه ها را درنوردیده بود،

خون و شراب به هم آمیخته بود،

عشق ها و جنایت ها رخ داده بود،

ولی او به هیچ یک گوش نسپرده بود؛

در هیچ یک شرکت نکرده بود،

خود را نیازموده بود و فقط سایه ای بود و برگی از کتابی!


قسمتی از داستان"مردی با کتاب های بسیار" از هرمان هسه

از کتاب"جوانی زیباست" ترجمه سعید فیروزآبادی - انتشارات جامی

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۱
سمانه محمدپور