روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / فلسفه و منطق

روان شناسی
آخرین مطالب

۲ مطلب با موضوع «روان شناسی» ثبت شده است

28نوامبر روز به دنیا آمدن کارول گیلیگان، روانشناس معروف آمریکایی است.به بهانه امروز هم مطالبی در مورد وی و هم تحول اخلاقی بدانیم:
گیلیگان در سال 1936 در نیویورک و در خانواده ای یهودی به دنیا آمد.مادرش معلم کودکستان و پدرش وکیل بود.وی در دوره لیسانس ادبیات انگلیسی خوانده و در دوره فوق لیسانس روانشناسی بالینی و نهایتا در دوره دکتری به تحصیل روانشناسی اجتماعی مشغول بوده است.
به طور کلی وی بیشتر در سه زمینه فعالیت داشته است:روان شناسی،فمنیسم و اخلاق.
گیلیگان کتاب های متعددی دارد که معروف ترین آن "با صدایی متفاوت" است.از کتاب های دیگر وی:  The brith of pleasure - kyra - the deepening darkness 
و اما بحث نظریه تحول اخلاقی کلبرگ  و انتقاد گیلیگان به آن:
نظریه تحول اخلاقی کلبرگ که می توان آن را پژوهشی به دنبال نظریه تحولی پیاژه دانست، توالی و مراحلی در مورد رشد اخلاقی ارائه می کند که این نظریه سه سطح و شش مرحله دارد به طور کل که به این ترتیب است:
*سطح اول:اخلاق پیش قراردادی
-مرحله اول:جهت گیری اطاعت و تنبیه
-مرحله دوم:فرد گرایی و مبادله

**سطح دوم:اخلاق قراردادی
-مرحله سوم:ارتباطات میان فردی خوب
-مرحله چهارم:حفظ نظم اجتماعی

***سطح سوم:اخلاق فراقراردادی
-مرحله پنجم:قرارداد اجتماعی و حقوق فردی
-مرحله ششم:اصول جهانی

با رشد شناختی فرد رشد اخلاقی هم تحول پیدا می کند،اما یکی از نکاتی که در این نظریه به چشم می خورد این است که اغلب زنان تا مرحله سوم می آیند و این اغلب مردان هستند که در مراحل چهارم و پنجم قرار می گیرند.گیلیگان که خود پژوهشگر همراه کلبرگ بود با تمرکز بر این نکته مقاله و بعد کتابی منتشر کرد مبنی بر این که نظریه کلبرگ دارای محوریت مردانه است و تحول اخلاقی زنان متمایز از آن است.به عقیده وی اخلاق در زنان و دختران بر محور حقوق و قواعد متمرکز نیست بلکه بیشتر بر روابط بین فردی و یک نظام اخلاقی مبتنی بر همدردی و ترحم استوار است.گیلیگان بعد از این انتقاد به فلسفه نظریه کلبرگ، مراحلی برای تحول اخلاقی زنان ارائه می دهد که محوریت آن بر روابط بین فردی و فداکاری است که شامل سه سطح و دو گذرگاه است:
-سطح اول:بقای فردی
*گذرگاه اول:خودمحوری به سوی مسئولیت پذیری
--سطح دوم:ارزش قائل شدن برای فداکاری
**گذرگاه دوم:حرکت از فداکاری به سمت عزت نفس
---سطح سوم: اخلاق بدون خشونت 
۰ نظر ۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۸
سمانه محمدپور

15 ماه آگوست(اوت) یا به عبارتی 24 مرداد ماه روز به دنیا آمدن یکی از روانشناسان بزرگ در زمینه روانشناسی اجتماعی است.نام میلگرام همیشه با آن آزمایش معروف فرمانبرداری اش گره خورده است.

نکاتی در مورد زندگی و نظریاتش بخوانیم:

وی در 15 آگوست سال 1933 در شهر نیویورک سیتی ایالت نیویورک در ایالات متحده به دنیا آمد و در 20 دسامبر 1984 در حالی که 51 سال داشت در منهتن در همین ایالت درگذشت.

میلگرام در یک خانواده یهودی به دنیا آمد و بزرگ شد.وی مدرک لیسانس خود را در رشته علوم سیاسی در سال 1954 از کالج کویینز دریافت کرد، سپس او پس از ثبت نام در دفتر دانشگاه هاروارد از طریق دفتر شاگردان خاص به این دانشگاه پذیرفته شد.در نهایت وی در سال 1960 مدرک دکترای روانشناسی اجتماعی خود را در این دانشگاه گرفت.

همان طور که گفته شد میلگرام به علت آزمایش فرمانبرداری مشهور شد.اما کمی در مورد این پژوهش نیز بدانیم : (در مطالب بعدی مفصلا پرداخته خواهد شد)

میلگرام آزمایش هایش رادر سال ۱۹۶۱، پس از آن که محاکمه آدولف آیشمن جنایتکار جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، شروع کرد. دفاعیات آیشمن در دادگاه مبنی بر این که او در کشتار میلیون ها یهودی فقط دستور مافوق را اجرا کرده است، توجه میلگرام را برانگیخت.

پژوهش به طور خلاصه به این شکل بود:

میلگرام یک دستگاه تولید کننده شوک الکتریکی(تصویر بالا) درست کرده بود که ابتدا شوک ۳۰ ولتی می داد و در هر مرحله ۱۵ ولت به آن افزوده می شد تا به ۴۵۰ ولت می رسید. سوئیچ های زیادی روی دستگاه قرار داشت که روی آن ها برچسب های «شوک خفیف»، «شوک متوسط»، «خطر: شوک شدید» زده شده بود. دو سوئیچ آخری هم برچسب « *** » داشت.

هر شرکت کننده در نقش یک «آموزگار» قرار می گرفت که می بایست هر بار که «شاگرد» پاسخ نادرست می داد به او شوک می داد. شرکت کنندگان فکر می کردند که شوک واقعی به شاگرد می دهند امّا شاگرد در واقع همدست آزمایش کننده بود و تنها وانمود می کرد (البته از پشت مانع اما به شکلی که صدا و حرکاتش مشخص میشد) که شوک به او داده شده است.

همچنان که آزمایش پیش می رفت، آزمودنی صدای شاگرد را می شنید که التماس می کرد او را رها کنند و ادامه ندهد.وقتی میزان شوک به ۳۰۰ ولت می رسید، شاگرد محکم به دیوار می خورد و تقاضا می کرد او را بیش از این آزار ندهند. پس از این مرحله، آزمودنی کاملاً ساکت باقی می ماند و سوال دیگری نمی پرسید. در این لحظه، آزمایش کننده به او دستور می داد که نباید سکوت کند و از او می خواست که شوک های بعدی را بدهد. اغلب شرکت کنندگان از آزمایش کننده می پرسیدند که آیا باید ادامه دهند؟ آزمایش کننده فردی که به عنوان استاد و پژوهشگر بود) جواب مثبت می داد.

میزان شوکی که شرکت کننده می توانست بدهد به عنوان معیاری برای فرمانبرداری در نظر گرفته شد. ۶۵ درصد شرکت کنندگان آزمایش میلگرام ماکزیمم و نهایت شوک را داده بودند. این نکته مهم را باید خاطر نشان کرد که بسیاری از شرکت کنندگان از دست آزمایش کننده خیلی عصبانی و خشمگین شده بودند، امّا با این وجود به پیروی از فرمان ها تا آخر ادامه داده بودند. به دلیل اضطراب زیادی که شرکت کنندگان متحمل شده بودند، به تمام آن ها در انتهای آزمایش توضیح داده شد که وارد کردن شوک ساختگی بوده است. با وجود این، انتقادهای بسیاری بابت انجام این آزمایش به عمل آمد و آن را برای شرکت کنندگان از نظر روانی دارای اثرات تخریبی دانستند. میلگرام برای فرونشاندن انتقادها بعداً شرکت کنندگان را دوباره مورد مطالعه قرار داد و دریافت که ۸۴ درصد آن ها از این که در این آزمایش شرکت کرده بودند خوشحال و تنها ۱٪ از این بابت متاسف هستند.

آزمایش های بعدی که توسط میلگرام صورت گرفت نشان داد که حضور افراد دیگری که از فرمان ها پیروی نمی کردند، میزان فرمانبرداری شرکت کننده را به نحو زیادی کاهش می دهد. وقتی کسان دیگری در کنار شرکت کننده حضور داشتند که از اجرای فرمان ها سرباز می زدند، ۳۶ نفر از ۴۰ شرکت کننده از دادن ماکزیمم شوک خودداری کردند.

مطالعه میلگرام به صورت مطالعه ای کلاسیک در روان شناسی در آمده و نشانگر خطرات فرمانبرداری است.

او در 20 دسامبر 1984 در حالی که 51 سال داشت در منهتن ایالت نیویورک درگذشت.

۰ نظر ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۱
سمانه محمدپور