روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / کتاب

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان / کتاب

روان شناسی
آخرین مطالب

کتاب کم حجم و در عین حال پرمفهومی با عنوان super ego از انتشارات روانشناسی و هنر که نوشته پرسیلا روت و ترجمه مهرداد فیروزبخت است منتشر شده است.این کتاب به مفهوم سوپرایگو که فروید آن را در نظریه روان تحلیل گری خود مطرح کرده می پردازد.ویژگی های آن را بررسی می کند و چگونگی شکل گیری آن را بیان می کند.

از ویژگی های مثبت این کتاب به نظر شخصی من:

1- توضیح ساده این مفهوم

2- اشاره به شکل گیری آن

3- ترجمه روان و عالی

4- حجم کم(برای دانشجویان بی حوصله امروز!)

5- اشاره به نظریات بعد از فروید

*طراحی جلد عالی است. 

قیمت:5000تومان

۰ نظر ۰۵ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۲
سمانه محمدپور

آزادی و اراده شامل چشم پوشی از جبرگرایی نیست بلکه شامل رابطه‌ ما با آن است.

 اسپینوزا نوشت: «آزادی، شناخت سرنوشت است.»

 انسان با ظرفیت و استعدادش برای درک جبرهای موجود و انتخاب نوع رابطه‌اش با آنچه برایش از پیش تعیین شده، متمایز می‌شود.

 او می‌تواند و باید انتخاب کند که چطور با سرنوشت‌اش

 از جمله مرگ، سالخوردگی، محدودیت‌های هوشی و شرطی‌شدن‌های ناگزیر موجود در پیشینه‌اش ارتباط برقرار کند

 آیا سرنوشت‌اش را خواهد پذیرفت، انکارش خواهد کرد، با آن خواهد جنگید،

 تصدیق‌اش خواهد کرد یا به آن تن در خواهد داد؟ 

همه این واژه ها حاوی عنصر اراده‌اند.

رولو می

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۶
سمانه محمدپور

بخشی از شعر زیبای "عشق بدون مرز" از "نزار قبانی" : 

بانویم!
چقدر آرزو می کنم که در دوره ی روشنگری 
دوستت بدارم
و در عصر تصویر
در دوران پیشگامان
چقدر می خواهم که روزی ببینمت
در فلورانس
یا قرطبه
در کوفه
یا حلب
یا خانه ای در دهات شام

*درمورد عکس : مربوط به جنگ سوریه/شهر حمص/به امید آرامش دوباره در شام زیبا 

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۲
سمانه محمدپور


ماموریت
وقتی پسربچه بودم پدرم مرتب می رفت ماموریت : کانادا ، فیلیپین ، لهستان ...
هر وقت می آمد دعا می کردم زمان متوقف شود.خداخدا می کردم باران بزند ، سیل بیاید ، برف و بوران بگیرد.در مدرسه آرزو می کردم بمبارانی چیزی بشود و شهر را خاموشی بگیرد.هرچیزی که ممکن بود زندگی را از روال معمولش باز بدارد و مانع رفتن پدرم شود.وقت هایی که بچه ها توی زمین بازی ، به سر و کله ی هم می پریدند من یک گوشه کز می کردم و سرم را می بردم زیر بارانی ام و زل می زدم به ساعتم که صفحه اش توی تاریکی می درخشید و به تیک تاک دردناکش گوش می دادم؛ اما زمان هیچ وقت متوقف نشد.
حالا به خودم نگاه می کنم.به یک چشم برهم زدن شده ام یک مرد سی و پنج ساله.دارم می روم ماموریت و پسرم اشک ریزان در پایانه فرودگاه به من زل زده است!

نوشته : رابرت کریزلی
ترجمه : زهرا طراوتی
کتاب رقص روی سنجاق نشر نیماژ

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۰
سمانه محمدپور

از سال 1946، ابتدا ایالات متحده و سپس برخی از کشور های دیگر 15 اکتبر یا 24 مهر را به عنوان روز عصای سفید گرامی می دارند.این روز برای ارزش دادن و پاسداشت دستاورد های افراد نابینا یا سایر افرادی که در این حوزه به تحقیق و پژوهش مشغولند معین شده است.به بهانه این روز مروری بر نابینایی خواهم داشت و بعد در مورد نقشه شناختی در افراد نابینا توضیح خواهم داد.

تعاریف مختلفی از نابینایی و هم چنین کم بینایی شده است.مثلا گفته شده نابینا کسی است که ادراک بینایی نداشته باشد.یا اینکه نتواند از وسایل آموزشی با وسایل کمک دیداری مثل عینک نیز استفاده کند.یا در قانون حد و اندازه ای برای آن قائل شده اند.فارغ از تعریف،نابینایی بیشتر به علل ارثی رخ می دهد و ازدواج های فامیلی از علت های مهم آن است.جدا از پژوهش های این حوزه، با نگاه کردن به آمار های البته نه خیلی دقیق می توان صحت این موضوع را دریافت.چرا که بیشتر نابینایان در کشور های در حال توسعه و خصوصا در بافت های محروم و روستایی هستند.

نقشه های شناختی و رهیابی : نقشه های شناختی بازنمایی های ذهنی فرد از محیطش می باشند که هر چه فرد نسبت به محیطش آشناتر باشد،نقشه ها دارای جزئیات بیشتری هستند.البته این در این نقشه ها خطاهایی از جمله نقص،تحریف و افزایش رخ می دهد.نشانه های پژواکی،لمس کردن،بازخورد عضلانی حاصل از حرکات چشم و ... علائم مهمی در ارتباط با مکان اشیا در فضا و برآورد مسافت فراهم می سازند.اما این سوال مطرح می شود که افراد نابینا یا آسیب دیدگان بینایی در درک محیط و راه یابی ناموفق هستند؟

پژوهشگران زیادی در این زمینه و پاسخ به این سوال مطالعه داشته اند.مثلا در یک تحقیق،یافته شد که افراد نابینای مادرزاد نیز نقشه شناختی دارند اما اطلاعات به جای تصویر ذهنی از طریق توالی اعمال ذخیره می شود.برخی نیز گفته اند این نقشه ها دارای توانایی های فضایی-شناختی مناسب نیستند.از طرف دیگر پژوهش های دیگری مدعی شده اند که قدرت توانایی های بازنمایی در افراد بینا و نابینا تفاوتی ندارد.


۰ نظر ۲۴ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۱
سمانه محمدپور

چند شعر کوتاه از ریتا عوده،شاعر فلسطینی:


با پروانه ای چو من
تو را به تور نیازی نیست
می توانی گلی باشی
آن دم که خیال آسودن دارم
***
دست نمی کشم
 از ساختن خانه های شنی
در ساحل شور
شاید روزها برگردند
و بازآید کودکی
که می خواست قسمت کند
پاره ای از رویایی کوچک را
با من
***
آرزویی دارم
روزنی اما نه
که به سویش بگشایم

۰ نظر ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۸
سمانه محمدپور

*این متن از کتاب "فلسفه در 30 روز" نوشته دومینیک ژانیکو ، به ترجمه حسن پور و سردابی ، انتشارات فلسفه انتخاب شده است.


برخی از واژه ها معنای واضح و مشخصی دارند.مثلا واژه های گیلاس و موتور به ترتیب بر یک میوه و یک وسیله نقلیه دلالت می کنند.حتی در حوزه های انتزاعی تر ، هنگامی که واژه های انگلیسی و فیزیک را در برنامه ی درسی می بینیم ، فورا متوجه می شویم که قرار است زبان انگلیسی بیاموزیم یا چند قانون و خصوصیت جهان را مطالعه کنیم.
اما پیش از رفتن به کلاس فلسفه آیا می دانیم قرار است چه کاری انجام دهیم یا می خواهیم چه چیزی را مطالعه کنیم؟ واقعا نمی دانیم.این موقعیت بی نظیر و عجیب است.هیچ رشته دیگری تا این اندازه اسرارآمیز نیست.
چرا این گونه است؟آیا خود این واژه(فلسفه) در این جا کمکی به ما می کند؟
در وهله اول، این امر کمی ناراحت کننده است.واژه فلسفه کاربردهای متعددی دارد که برخی درست و برخی هم نادرست است.این واژه می تواند فریبندگی و گیرایی خاصی به همه موقعیت ها ببخشد.برای مثال از رادیو می شنوید که نخست وزیر فلسفه اداره حکومت را ارائه کرد.در تلویزیون سخنگوی دولت را می بینید که سعی دارد به طور فلسفی افزایش مالیات ها را به مردم بقبولاند.واژه فلسفه در مورد اول به معنای تصوری کلی است که مبهم است اما یک چیز خوب و مثبت است.در دومی لحن رواقی خردمندانه بودن به خود گرفته است.اگر قرار است با این کلیشه ها سر و کار داشته باشیم مطرح کردن فلسفه چه لزومی دارد؟
با چنین برداشت های سطحی از واژه فلسفه به جایی نمی رسیم و در واقع هیچ نتیجه ای عایدمان نمی شود.اگر فلسفه این است همان بهتر که در خانه بمانید و پشت تلفن وراجی کنید. 
واقعیت این است که فلسفه را نمی توان این قدر تنزل داد.باید توجه عمیق تری به معانی پیچیده و غنی این واژه کرد.بنابراین اگر فلسفه واژه ای دوگانه یا مرکب است، بهتر است که بحث را شروع کنیم.
دو مطلب کاملا روشن است: اول این که واژه فلسفه میراثی از یونان باستان است و دوم اینکه ریشه آن بسیار آموزنده است.
این واقعیت که منشا پیدایش این واژه به 5 قرن پیش از میلاد در یونان باز می گردد اهمیتی ندارد.در همین منطقه و دوره بود که هندسه اقلیدسی و ایده ی دموکراسی شکل گرفت.فلسفه در کنار علمی دقیق و مستقل و زمانی که تعلق خاطر مردم به اسطوره ها رو به کاهش بود و خواستار بیرون راندن استبداد از حیات سیاسی شان بودند، متولد شد.این امر بی دلیل نیست.حتی امروزه ائتلاف سه گانه فلسفه، علم و دموکراسی همواره ضعیف و شکننده است و هرگز کل جهان را دربر نگرفته است.هنوز هم دیکتاتوری ها، خرافات و تعصبات بسیاری وجود دارد.


ریشه واژه فلسفه روشن است: معنای تحت اللفظی این واژه عشق به دانایی یا حکمت است.در زبان انگلیسی واژه هایی هست که به همین نحو به philia ختم می شود، مانند zoophilia(عشق به حیوانات) و Paedophilia(عشق به کودکان).در این ترکیبات عشق به عالی ترین معنای کلمه به کار نرفته است، اما هنگامی که عشق با sophia ترکیب می شود، جنبه حقیرانه خود را از دست می دهد و متوجه آرمان والاتری می شود و در صدد تحقق یک زندگی زیبا برمی آید.اما سوفیا را چگونه ترجمه کنیم که دقیقا منظور یونانیان را منتقل کند؟
واضح است که در زمانه ما حکمت دیگر اعتباری ندارد و به غلط به نماد خویشتن داری و اعتدال افراطی بدل شده است.خود معرفت هم برای ما معمولا امری انتزاعی و برای متخصصان امری طبقه بندی شده است.آیا ما مفهوم "توازن زیبای "سوفیا را از دست داده ایم؟
هنر زیبا و اصیل زیستن: این همان چیزی است که حکیمان یونان و فیلسوفان نخستین در طلب آن بودند.آیا برای ثبت نام در مکتب آنان خیلی دیر نیست؟!


۱ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۰
سمانه محمدپور


نامه ای بر کف دست

باهم در قهوه خانه بودیم
و من در فنجانِ قهوه می نوشیدم:
نگاه ها و لطافت هایت را؛
آن گاه که زن فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت
تا طالعم را بخواند
و من به او گفتم:
طالعم را بخواند
اما در کف دست تو!


شعر از : غاده السمّان

۰ نظر ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۳
سمانه محمدپور

خلاصه نویسی یعنی بیان مطالب خوانده شده به زبان خود فرد به شکلی کوتاه تر و منسجم تر که مضمون مطلب اصلی را نیز حفظ کند. همه ما تقریبا با این فرایند آشنا هستیم.یعنی به احتمال زیاد هنگامی که مشغول مطالعه بوده ایم، درسی یا غیر درسی، نکاتی را در کنار کتاب یا کاغذی یادداشت کرده ایم.اما چرا برخی افراد با خلاصه نویسی موفق می شوند و برخی هیچ فایده ای در آن نمی بینند؟!

فارغ از سبک های مطالعه و یادگیری که برای افراد متفاوت است شاید رعایت نکات زیر در اثربخشی خلاصه هایمان مفید باشد :

1-استفاده از مثال ها
گاها پیش می آید که با تعریفی پیچیده روبه رو هستیم که هم یادگیری و تسلط بر آن سخت است و هم اینکه به سختی در حافظه ثبت می شود،یک راه مناسب برای حل این مشکل، یادگیری آن با یک مثال ملموس و عینی است که می توان این مثال را در خلاصه هایمان به جای تعریف دشوار آورد یا در کنار آن.

2-استفاده از رنگ ها
می توان از کاغذ ها یا خودکارهای رنگی و ماژیک ها در نوشتن خلاصه یا حاشیه نویسی کتاب ها استفاده کرد.
البته گفته می شود که ماژیک های مخصوص برای هایلایت، مختص فکس ها و نامه های اداری است و درست نیست در طی درس خواندن و خلاصه نویسی از آن ها استفاده کنیم چون ذهن را صرفا بر یک جمله از مطلب متمرکز می کند.
اما در جواب باید گفت یکی از ویژگی های افراد موفق خلاقیت است.یعنی بر فرض مثال وقتی دانشجویی فصلی از یک کتاب درسی را می خواند و کاملا آن فصل را درک می کند به هرعلتی(استادی آن را کامل تدریس کرده،در جایی دیگر خوانده،مثال های ساده و متن قابل درکی دارد و...)،چرا نباید چند جمله از آن فصل را که حاوی نکته مهمی است و یا نیاز به تمرین دارد مشخص نکند؟!!

3-به زبان خود نوشتن
خلاصه نویسی این نیست که کتابی را جلوی خود باز کنیم و دفتری را هم کنارش قرار دهیم و هرچه را که از کتاب می خوانیم و یاد نمیگیریم در دفتر بنویسیم.بلکه بهتر است ابتدا مطلبی را که می خواهیم یاد بگیریم را یک یا چند بار بخوانیم و بعد تنه اصلی آن مطلب را به زبان خود بنویسیم البته به شکلی که به مطالب خوانده شده مربوط است.می توان به کلیات نوشته شده نکات ریز دشوار را هم افزود. 

4-رعایت اندازه
هدف اصلی خلاصه نویسی کوتاه تر نوشتن است.گاه پیش می آید که خلاصه های فردی از یک کتاب برابر با خود کتاب یا حتی بیشتر از آن می شود.بنابراین همیشه در نوشتن خلاصه باید به اندازه و مقدارش نیز توجه کنیم تا هم مطالب کم تری داشته باشیم تا مرور بیشتری کنیم و هم اینکه این مطالب باید مطالب اصلی نوشته را پوشش دهند.

۰ نظر ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۱:۴۶
سمانه محمدپور


گام بر آب
زیبا ترین چیز درباره عشق، این است
که نه عقلی دارد و نه خردی
زیباترین چیز درباره عشق، این است
که روی آب راه می رود
و غرق نمی شود

نزار قبانی
۰ نظر ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۰:۴۸
سمانه محمدپور