روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان

روان شناسی

روان شناسی / شعر و داستان

آزادی و اراده شامل چشم پوشی از جبرگرایی نیست بلکه شامل رابطه‌ ما با آن است.

 اسپینوزا نوشت: «آزادی، شناخت سرنوشت است.»

 انسان با ظرفیت و استعدادش برای درک جبرهای موجود و انتخاب نوع رابطه‌اش با آنچه برایش از پیش تعیین شده، متمایز می‌شود.

 او می‌تواند و باید انتخاب کند که چطور با سرنوشت‌اش

 از جمله مرگ، سالخوردگی، محدودیت‌های هوشی و شرطی‌شدن‌های ناگزیر موجود در پیشینه‌اش ارتباط برقرار کند

 آیا سرنوشت‌اش را خواهد پذیرفت، انکارش خواهد کرد، با آن خواهد جنگید،

 تصدیق‌اش خواهد کرد یا به آن تن در خواهد داد؟ 

همه این واژه ها حاوی عنصر اراده‌اند.

رولو می

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۶
مدیر

بخشی از شعر زیبای "عشق بدون مرز" از "نزار قبانی" : 

بانویم!
چقدر آرزو می کنم که در دوره ی روشنگری 
دوستت بدارم
و در عصر تصویر
در دوران پیشگامان
چقدر می خواهم که روزی ببینمت
در فلورانس
یا قرطبه
در کوفه
یا حلب
یا خانه ای در دهات شام

*درمورد عکس : مربوط به جنگ سوریه/شهر حمص/به امید آرامش دوباره در شام زیبا 

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۲
مدیر

ماموریت
وقتی پسربچه بودم پدرم مرتب می رفت ماموریت : کانادا ، فیلیپین ، لهستان ...
هر وقت می آمد دعا می کردم زمان متوقف شود.خداخدا می کردم باران بزند ، سیل بیاید ، برف و بوران بگیرد.در مدرسه آرزو می کردم بمبارانی چیزی بشود و شهر را خاموشی بگیرد.هرچیزی که ممکن بود زندگی را از روال معمولش باز بدارد و مانع رفتن پدرم شود.وقت هایی که بچه ها توی زمین بازی ، به سر و کله ی هم می پریدند من یک گوشه کز می کردم و سرم را می بردم زیر بارانی ام و زل می زدم به ساعتم که صفحه اش توی تاریکی می درخشید و به تیک تاک دردناکش گوش می دادم؛ اما زمان هیچ وقت متوقف نشد.
حالا به خودم نگاه می کنم.به یک چشم برهم زدن شده ام یک مرد سی و پنج ساله.دارم می روم ماموریت و پسرم اشک ریزان در پایانه فرودگاه به من زل زده است!

نوشته : رابرت کریزلی
ترجمه : زهرا طراوتی
کتاب رقص روی سنجاق نشر نیماژ

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۰
مدیر

*این متن از کتاب "فلسفه در 30 روز" نوشته دومینیک ژانیکو ، به ترجمه حسن پور و سردابی ، انتشارات فلسفه انتخاب شده است.


برخی از واژه ها معنای واضح و مشخصی دارند.مثلا واژه های گیلاس و موتور به ترتیب بر یک میوه و یک وسیله نقلیه دلالت می کنند.حتی در حوزه های انتزاعی تر ، هنگامی که واژه های انگلیسی و فیزیک را در برنامه ی درسی می بینیم ، فورا متوجه می شویم که قرار است زبان انگلیسی بیاموزیم یا چند قانون و خصوصیت جهان را مطالعه کنیم.
اما پیش از رفتن به کلاس فلسفه آیا می دانیم قرار است چه کاری انجام دهیم یا می خواهیم چه چیزی را مطالعه کنیم؟ واقعا نمی دانیم.این موقعیت بی نظیر و عجیب است.هیچ رشته دیگری تا این اندازه اسرارآمیز نیست.
چرا این گونه است؟آیا خود این واژه(فلسفه) در این جا کمکی به ما می کند؟
در وهله اول، این امر کمی ناراحت کننده است.واژه فلسفه کاربردهای متعددی دارد که برخی درست و برخی هم نادرست است.این واژه می تواند فریبندگی و گیرایی خاصی به همه موقعیت ها ببخشد.برای مثال از رادیو می شنوید که نخست وزیر فلسفه اداره حکومت را ارائه کرد.در تلویزیون سخنگوی دولت را می بینید که سعی دارد به طور فلسفی افزایش مالیات ها را به مردم بقبولاند.واژه فلسفه در مورد اول به معنای تصوری کلی است که مبهم است اما یک چیز خوب و مثبت است.در دومی لحن رواقی خردمندانه بودن به خود گرفته است.اگر قرار است با این کلیشه ها سر و کار داشته باشیم مطرح کردن فلسفه چه لزومی دارد؟
با چنین برداشت های سطحی از واژه فلسفه به جایی نمی رسیم و در واقع هیچ نتیجه ای عایدمان نمی شود.اگر فلسفه این است همان بهتر که در خانه بمانید و پشت تلفن وراجی کنید. 
واقعیت این است که فلسفه را نمی توان این قدر تنزل داد.باید توجه عمیق تری به معانی پیچیده و غنی این واژه کرد.بنابراین اگر فلسفه واژه ای دوگانه یا مرکب است، بهتر است که بحث را شروع کنیم.
دو مطلب کاملا روشن است: اول این که واژه فلسفه میراثی از یونان باستان است و دوم اینکه ریشه آن بسیار آموزنده است.
این واقعیت که منشا پیدایش این واژه به 5 قرن پیش از میلاد در یونان باز می گردد اهمیتی ندارد.در همین منطقه و دوره بود که هندسه اقلیدسی و ایده ی دموکراسی شکل گرفت.فلسفه در کنار علمی دقیق و مستقل و زمانی که تعلق خاطر مردم به اسطوره ها رو به کاهش بود و خواستار بیرون راندن استبداد از حیات سیاسی شان بودند، متولد شد.این امر بی دلیل نیست.حتی امروزه ائتلاف سه گانه فلسفه، علم و دموکراسی همواره ضعیف و شکننده است و هرگز کل جهان را دربر نگرفته است.هنوز هم دیکتاتوری ها، خرافات و تعصبات بسیاری وجود دارد.


ریشه واژه فلسفه روشن است: معنای تحت اللفظی این واژه عشق به دانایی یا حکمت است.در زبان انگلیسی واژه هایی هست که به همین نحو به philia ختم می شود، مانند zoophilia (عشق به حیوانات) و Paedophilia (عشق به کودکان).در این ترکیبات عشق به عالی ترین معنای کلمه به کار نرفته است، اما هنگامی که عشق با sophia ترکیب می شود، جنبه حقیرانه خود را از دست می دهد و متوجه آرمان والاتری می شود و در صدد تحقق یک زندگی زیبا برمی آید.اما سوفیا را چگونه ترجمه کنیم که دقیقا منظور یونانیان را منتقل کند؟
واضح است که در زمانه ما حکمت دیگر اعتباری ندارد و به غلط به نماد خویشتن داری و اعتدال افراطی بدل شده است.خود معرفت هم برای ما معمولا امری انتزاعی و برای متخصصان امری طبقه بندی شده است.آیا ما مفهوم "توازن زیبای "سوفیا را از دست داده ایم؟
هنر زیبا و اصیل زیستن: این همان چیزی است که حکیمان یونان و فیلسوفان نخستین در طلب آن بودند.آیا برای ثبت نام در مکتب آنان خیلی دیر نیست؟!

۱ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۰
مدیر

نامه ای بر کف دست

باهم در قهوه خانه بودیم
و من در فنجانِ قهوه می نوشیدم:
نگاه ها و لطافت هایت را؛
آن گاه که زن فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت
تا طالعم را بخواند
و من به او گفتم:
طالعم را بخواند
اما در کف دست تو!

شعر از : غاده السمّان

۰ نظر ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۰:۰۳
مدیر


گام بر آب
زیبا ترین چیز درباره عشق، این است
که نه عقلی دارد و نه خردی
زیباترین چیز درباره عشق، این است
که روی آب راه می رود
و غرق نمی شود

نزار قبانی
۰ نظر ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۰:۴۸
مدیر
بسیار دشوار است نزار قبانی(Nizar Qabbani) را بدون شعرش توضیح داد، بنابراین در آغاز قسمتی از شعر "پرسش هایی از خدا"(ترجمه احمد پوری) را بخوانیم:

خدای من
چه بر سر عقل می آید؟
چه بر ما می رود؟
چگونه یک لحظه آرزو به سالیان بدل می شود
و ناگهان عشق یقین می شود؟
چگونه هفته های سال از هم می گسلند؟
عشق چگونه فصل ها را نابود می کند
تا تابستان در زمستان سر برسد
و گل سرخ در باغ آسمان شکوفه زند
وقتی که عاشق هستیم

بعد از خواندن همین قسمت کوچک، می توان فهمید که قبانی چگونه به لطافت و ظرافت خاص خود عشق و حالات عاشق را بیان می کند به صورتی که شعرش پس از ترجمه هم آن لطافت را به زیبایی می رساند.

چند نکته اشاره وار در مورد زندگی وی:

*نزار قبانی(1998-1923) در دمشق متولد شد.
*پدرش شغل شیرینی پزی داشت و وی او را بسیار زحمتکش توصیف کرده است.
*خانه ای که نزار در آن کودکی اش را گذرانده به گفته خودش آن زمان حد نهایی جهان بود.
*سرودن شعر را از 16سالگی شروع کرد.
*در 1944 مدرک حقوق از دانشکده حقوق دمشق اخذ کرد.
*چند رویداد سخت و ناراحت کننده در زندگی وی بر شعرش تاثیر عمیقی گذاشت:
خودکشی خواهرش-مرگ پسر نوجوانش-کشته شدن همسرش در یک بمب گذاری در بیروت
*قبانی به شاعر زن و عشق ملقب است.
*وی در سن 75سالگی در لندن درگذشت.

شعر دیگری از وی:
ترجمه شعر بالا:
زیباترین(زیبایی شگفت انگیز) چیز در عشقمان این است که
نه عقلی دارد و نه منطقی
زیباترین چیز درباره عشقمان این است که
روی آب راه می رود درحالی که غرق نمی شود.

چند نکته کلی در مورد شعرهای قبانی:
**از آغاز سرودن، به سنت شکنی(اشاره به مطرح کردن مضامین عاشقانه از دیدگاه متفاوت) پرداخت که به این دلیل مورد حمله سنت گرایان قرار گرفت.
**شعر وی انسانی و متعهد است و به بی عدالتی ها و رنج ها می پردازد.
**از 1967 به شعر سیاسی و مقاومت روی آورد به علت عقب نشینی اعراب در مساله فلسطین،اما چون دوباره مورد حملات قرار گرفت از شعر سیاسی دوری کرد.

برای مطالعه بیشتر:
کتاب"داستان من و شعر" نوشته خود نزار قبانی - ترجمه دکتر یوسفی 

منابع:
در بندر آبی چشمانت-نزار قبانی-ترجمه احمد پوری
https://fa.wikipedia.org/
داستان من و شعر - نزار قبانی - ترجمه دکتر یوسفی 
۰ نظر ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۱۱
مدیر

۰ نظر ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۲۳
مدیر
۰ نظر ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۲۷
مدیر

ناگهان از خواب پرید،دلش از این همه رنج گرفته بود و خودش نیز یکه و تنها زیر نور مهتاب در وسط اتاق ایستاده بود.

درختان درپس پنجره بودند.

کتاب روی میز کنار بسترش را دید و ناگهان دریافت و حس کرد فریب خورده است؛تمام این کارها فریب بوده است.

او کتاب را خوانده بود،

صفحه ها را پیاپی ورق زده بود،

با ولع تمام آن ها را خوانده بود و در پس آن دیوار زشت کتاب ها، زندگی بود،

دل هایی بود که داغ رنج بر آن ها خورده بود،

عشق هایی که کرانه ها را درنوردیده بود،

خون و شراب به هم آمیخته بود،

عشق ها و جنایت ها رخ داده بود،

ولی او به هیچ یک گوش نسپرده بود؛

در هیچ یک شرکت نکرده بود،

خود را نیازموده بود و فقط سایه ای بود و برگی از کتابی!


قسمتی از داستان"مردی با کتاب های بسیار" از هرمان هسه

از کتاب"جوانی زیباست" ترجمه سعید فیروزآبادی - انتشارات جامی

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۱
مدیر

آدلف رمانی کلاسیک از بنژامن کنستان، نویسنده سوئیسی-فرانسوی قرن هجدهم میلادی است که برای اولین بار در سال 1816 منتشر شد. پیش از پرداختن به کتاب نکاتی مختصر راجع به نویسنده آن بدانیم:

بنژامن کنستان در 25 اکتبر 1767 در لوزان سوئیس متولد شد.مادرش مدت کوتاهی بعد از زایمان درگذشت.پدر وی از افسران بلندپایه بود که در ارتش هلند خدمت کرده بود.او در دانشگاه های ارلانگن و ادینبورگ تحصیل کرد.وی در زمان حیات بیشتر در عرصه سیاست فعالیت داشت و او را یکی از تئوریسین های لیبرالیسم دانسته اند.

او از هواداران انقلاب فرانسه و از مخالفان ناپلئون بناپارت بود و به همین دلیل در سال 1814 از فرانسه تبعید شد.اما بعد از این تبعید از سال 1819 تا 1830 نماینده مجلس در فرانسه بود.وی در 8 دسامبر 1830 در پاریس درگذشت.

اما شاهکار ادبی او رمان معروف "آدلف" است.آدلف مرد جوانی است که عاشق زنی ده سال بزرگتر از خودش می شود و طی این عشق و وابستگی ها و جدایی ها، کنستان به طرز جالب و عمیقی احساسات و حالات هیجانی رخ داده را تحلیل می کند.به علت همین تجزیه و تحلیل هاست آدلف علاوه بر اینکه یک اثر ادبی است، می تواند یک رمان روانشناختی هم باشد و در واقع کنستان را پیشگام رمان روانشناختی نو دانسته اند.

**این کتاب را مینو مشیری به فارسی ترجمه کرده است(نشر ثالث).

قسمتی از کتاب:

چه قدر هنگامی که بی طرف هستیم عادل می شویم.هر که هستید هرگز منافع قلبی خود را به دیگری نسپارید؛فقط قلب انسان است که می تواند مدافع خوبی برای خود باشد : فقط دل می تواند در ژرفای زخم خود نفوذ کند؛ ورنه هر واسطه ای داور می گردد،تجزیه و تحلیل می کند، مصالحه می کند،بی تفاوتی را درک می کند، آن را ممکن می شناسد، آن را گریز ناپذیر می نامد و در نهایت حیرت می بینیم این بی تفاوتی برایش موجه و قابل بخشش می گردد.

۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۳۰
مدیر

10دسامبر یا نوزدهم آذر از طرف یونسکو روز جهانی حقوق بشر نامگذاری شده است.

حقوق بشر، شامل حقوق اولیه و اساسی هر انسانی می شوند و فارغ از نژاد، جنسیت، منطقه جغرافیایی و ... هستند. یعنی نباید صرف اینکه فردی از نژاد خاصی است از حقوق انسانی خود محروم شود.

در رایج ترین طبقه بندی از حقوق انسان که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم آمده، به این شکل دسته بندی شده: حقوق مدنی - سیاسی - اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی.

۰ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۶
مدیر
28نوامبر روز به دنیا آمدن کارول گیلیگان، روانشناس معروف آمریکایی است.به بهانه امروز هم مطالبی در مورد وی و هم تحول اخلاقی بدانیم:
گیلیگان در سال 1936 در نیویورک و در خانواده ای یهودی به دنیا آمد.مادرش معلم کودکستان و پدرش وکیل بود.وی در دوره لیسانس ادبیات انگلیسی خوانده و در دوره فوق لیسانس روانشناسی بالینی و نهایتا در دوره دکتری به تحصیل روانشناسی اجتماعی مشغول بوده است.
به طور کلی وی بیشتر در سه زمینه فعالیت داشته است:روان شناسی،فمنیسم و اخلاق.
گیلیگان کتاب های متعددی دارد که معروف ترین آن "با صدایی متفاوت" است.از کتاب های دیگر وی:  The brith of pleasure - kyra - the deepening darkness 
و اما بحث نظریه تحول اخلاقی کلبرگ  و انتقاد گیلیگان به آن:
نظریه تحول اخلاقی کلبرگ که می توان آن را پژوهشی به دنبال نظریه تحولی پیاژه دانست، توالی و مراحلی در مورد رشد اخلاقی ارائه می کند که این نظریه سه سطح و شش مرحله دارد به طور کل که به این ترتیب است:
*سطح اول:اخلاق پیش قراردادی
-مرحله اول:جهت گیری اطاعت و تنبیه
-مرحله دوم:فرد گرایی و مبادله

**سطح دوم:اخلاق قراردادی
-مرحله سوم:ارتباطات میان فردی خوب
-مرحله چهارم:حفظ نظم اجتماعی

***سطح سوم:اخلاق فراقراردادی
-مرحله پنجم:قرارداد اجتماعی و حقوق فردی
-مرحله ششم:اصول جهانی

با رشد شناختی فرد رشد اخلاقی هم تحول پیدا می کند،اما یکی از نکاتی که در این نظریه به چشم می خورد این است که اغلب زنان تا مرحله سوم می آیند و این اغلب مردان هستند که در مراحل چهارم و پنجم قرار می گیرند.گیلیگان که خود پژوهشگر همراه کلبرگ بود با تمرکز بر این نکته مقاله و بعد کتابی منتشر کرد مبنی بر این که نظریه کلبرگ دارای محوریت مردانه است و تحول اخلاقی زنان متمایز از آن است.به عقیده وی اخلاق در زنان و دختران بر محور حقوق و قواعد متمرکز نیست بلکه بیشتر بر روابط بین فردی و یک نظام اخلاقی مبتنی بر همدردی و ترحم استوار است.گیلیگان بعد از این انتقاد به فلسفه نظریه کلبرگ، مراحلی برای تحول اخلاقی زنان ارائه می دهد که محوریت آن بر روابط بین فردی و فداکاری است که شامل سه سطح و دو گذرگاه است:
-سطح اول:بقای فردی
*گذرگاه اول:خودمحوری به سوی مسئولیت پذیری
--سطح دوم:ارزش قائل شدن برای فداکاری
**گذرگاه دوم:حرکت از فداکاری به سمت عزت نفس
---سطح سوم: اخلاق بدون خشونت 
۰ نظر ۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۸
مدیر

امروز،21 سپتامبر (30 شهریور)،روز جهانی صلح است.اما معنای صلح چیست؟!

اگر در لغت نامه ها به دنبال معنای آن باشیم، کلمات و عباراتی این چنین به دست می آید: 

آشتی،سازش،مقابل حرب و جنگ،دوستی،مصالحه،آرامش،صفا و ...

از نماد های صلح هم می توان به این موارد اشاره کرد(نماد واحدی وجود ندارد):

1-معروفترین نماد صلح پرچم سفید است.

پرچم صلح کشور کلمبیا

2-علامت V یا دست پیروزی: نوعی ژست دست است که البته در فرهنگ های متفاوت معانی دیگری هم دارد.

3-کبوتر: یکی از مشهورترین نمادهای صلح است.

4-پرچم رنگین کمان: این پرچم نماد مفاهیم متعددی است که در ایتالیا نماد صلح محسوب می شود.

تعاریف متعددی از صلح وجود دارد از مهم ترین آن ها می توان به صلح پایدار از دیدگاه ایمانوئل کانت اشاره کرد. تعاریف متعدد ناشی از دیدگاه ها و فلسفه های متفاوت است.بنابراین بعید است بتوان به تعریف واحدی از مفهوم صلح رسید ولی آنچه مسلم است این می باشد که جامعه جهانی امروز فارغ از فلسفه های متفاوت به یک صلح در حد معنای لغوی آن یعنی آرامش و نبود جنگ نیاز دارد.

جملاتی در مورد جنگ و صلح:

* هرودوت: حماقت هیچ کس به اندازه ای نیست که جنگ را بر صلح ترجیح دهد.

منبع: تاریخ هرودوت(9 کتاب) - کتاب اول

** جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است.

بدون منبع مشخص


 لینک مقالاتی که برای مطالعه عمیق تر می توان بهره برد:

http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=125599

http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=50588

http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=68364

۰ نظر ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۷
مدیر
کتاب جنس ضعیف به نگارش روزنامه نگار ایتالیایی،اوریانا فالاچی، گزارشی است از وضعیت زنان در جهان که حاصل سفرهای وی به چند کشور است.
این کتاب توسط یغما گلرویی ترجمه شده و انتشارات نگاه آن را منتشر کرده است.

اولین نکته که با خواندن چند صفحه از کتاب مشخص می شود،نگارش ساده آن است که بیشتر شبیه خاطره نگاری است.

دومین نکته این است که این کتاب با ذکر نکاتی از هر کشور و ناحیه، برخی اطلاعات نادرست ما در مورد مردم و زنان آن ناحیه را تغییر می دهد.مانند شرح زندگی گیشاهای ژاپن که بیشتر مردم آن ها را زنان فاسد می دانند که با مطالعه این کتاب این اعتقاد تغییر می کند.

سومین نکته این که کتاب جنس ضعیف به خوانندگان در شناخت بیشتر این کشور ها کمک کرده و به نوعی می تواند راهنمای سفر نیز باشد.

آخرین نکته این است که جنس ضعیف با نگاه عمیق و جست و جوگرانه مسائل را شرح می دهد و زمینه تحقیق و مطالعه بیشتر را در خوانندگان به وجود می آورد.


این کتاب در شش بخش نوشته شده است:
بخش اول : سفر به پاکستان و شرکت در یک مراسم عروسی پاکستانی که با شیوه ازدواج در غرب تضادهای آشکاری دارد.
بخش دوم: سفر به هند و آشنا شدن با ویژگی های زنان هندی
بخش سوم: سفری بدون نتیجه به اندونزی و بعد به سنگاپور و ملاقات با مادرسالارها
بخش چهارم: ملاقات با هان سوین و سفر به هنگ کنگ
بخش پنجم : سفر به ژاپن و آشنایی با گیشاها
بخش ششم: سفر به هاوایی و ملاقات زنانی که بسیار تغییر کرده اند
۰ نظر ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۱۱
مدیر

15 ماه آگوست(اوت) یا به عبارتی 24 مرداد ماه روز به دنیا آمدن یکی از روانشناسان بزرگ در زمینه روانشناسی اجتماعی است.نام میلگرام همیشه با آن آزمایش معروف فرمانبرداری اش گره خورده است.

نکاتی در مورد زندگی و نظریاتش بخوانیم:

وی در 15 آگوست سال 1933 در شهر نیویورک سیتی ایالت نیویورک در ایالات متحده به دنیا آمد و در 20 دسامبر 1984 در حالی که 51 سال داشت در منهتن در همین ایالت درگذشت.

میلگرام در یک خانواده یهودی به دنیا آمد و بزرگ شد.وی مدرک لیسانس خود را در رشته علوم سیاسی در سال 1954 از کالج کویینز دریافت کرد، سپس او پس از ثبت نام در دفتر دانشگاه هاروارد از طریق دفتر شاگردان خاص به این دانشگاه پذیرفته شد.در نهایت وی در سال 1960 مدرک دکترای روانشناسی اجتماعی خود را در این دانشگاه گرفت.

همان طور که گفته شد میلگرام به علت آزمایش فرمانبرداری مشهور شد.اما کمی در مورد این پژوهش نیز بدانیم : (در مطالب بعدی مفصلا پرداخته خواهد شد)

میلگرام آزمایش هایش رادر سال ۱۹۶۱، پس از آن که محاکمه آدولف آیشمن جنایتکار جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، شروع کرد. دفاعیات آیشمن در دادگاه مبنی بر این که او در کشتار میلیون ها یهودی فقط دستور مافوق را اجرا کرده است، توجه میلگرام را برانگیخت.

پژوهش به طور خلاصه به این شکل بود:

میلگرام یک دستگاه تولید کننده شوک الکتریکی(تصویر بالا) درست کرده بود که ابتدا شوک ۳۰ ولتی می داد و در هر مرحله ۱۵ ولت به آن افزوده می شد تا به ۴۵۰ ولت می رسید. سوئیچ های زیادی روی دستگاه قرار داشت که روی آن ها برچسب های «شوک خفیف»، «شوک متوسط»، «خطر: شوک شدید» زده شده بود. دو سوئیچ آخری هم برچسب « *** » داشت.

هر شرکت کننده در نقش یک «آموزگار» قرار می گرفت که می بایست هر بار که «شاگرد» پاسخ نادرست می داد به او شوک می داد. شرکت کنندگان فکر می کردند که شوک واقعی به شاگرد می دهند امّا شاگرد در واقع همدست آزمایش کننده بود و تنها وانمود می کرد (البته از پشت مانع اما به شکلی که صدا و حرکاتش مشخص میشد) که شوک به او داده شده است.

همچنان که آزمایش پیش می رفت، آزمودنی صدای شاگرد را می شنید که التماس می کرد او را رها کنند و ادامه ندهد.وقتی میزان شوک به ۳۰۰ ولت می رسید، شاگرد محکم به دیوار می خورد و تقاضا می کرد او را بیش از این آزار ندهند. پس از این مرحله، آزمودنی کاملاً ساکت باقی می ماند و سوال دیگری نمی پرسید. در این لحظه، آزمایش کننده به او دستور می داد که نباید سکوت کند و از او می خواست که شوک های بعدی را بدهد. اغلب شرکت کنندگان از آزمایش کننده می پرسیدند که آیا باید ادامه دهند؟ آزمایش کننده فردی که به عنوان استاد و پژوهشگر بود) جواب مثبت می داد.

میزان شوکی که شرکت کننده می توانست بدهد به عنوان معیاری برای فرمانبرداری در نظر گرفته شد. ۶۵ درصد شرکت کنندگان آزمایش میلگرام ماکزیمم و نهایت شوک را داده بودند. این نکته مهم را باید خاطر نشان کرد که بسیاری از شرکت کنندگان از دست آزمایش کننده خیلی عصبانی و خشمگین شده بودند، امّا با این وجود به پیروی از فرمان ها تا آخر ادامه داده بودند. به دلیل اضطراب زیادی که شرکت کنندگان متحمل شده بودند، به تمام آن ها در انتهای آزمایش توضیح داده شد که وارد کردن شوک ساختگی بوده است. با وجود این، انتقادهای بسیاری بابت انجام این آزمایش به عمل آمد و آن را برای شرکت کنندگان از نظر روانی دارای اثرات تخریبی دانستند. میلگرام برای فرونشاندن انتقادها بعداً شرکت کنندگان را دوباره مورد مطالعه قرار داد و دریافت که ۸۴ درصد آن ها از این که در این آزمایش شرکت کرده بودند خوشحال و تنها ۱٪ از این بابت متاسف هستند.

آزمایش های بعدی که توسط میلگرام صورت گرفت نشان داد که حضور افراد دیگری که از فرمان ها پیروی نمی کردند، میزان فرمانبرداری شرکت کننده را به نحو زیادی کاهش می دهد. وقتی کسان دیگری در کنار شرکت کننده حضور داشتند که از اجرای فرمان ها سرباز می زدند، ۳۶ نفر از ۴۰ شرکت کننده از دادن ماکزیمم شوک خودداری کردند.

مطالعه میلگرام به صورت مطالعه ای کلاسیک در روان شناسی در آمده و نشانگر خطرات فرمانبرداری است.

او در 20 دسامبر 1984 در حالی که 51 سال داشت در منهتن ایالت نیویورک درگذشت.

۰ نظر ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۱
مدیر

امروز 13 آگوست (22 مرداد ماه) روز جهانی چپ دست هاست که از سال 1977(1355) به این نام شناخته شده است.
شاید در برخورد اول عجیب به نظر برسد که در کنار روزهای مهم دیگری مثل روز جهانی زنان، ایدز، عدالت اجتماعی و ... روزی برای چپ دست ها هم وجود دارد.اما اگر کمی دقیق شویم و عمیق تر به مسئله نگاه کنیم، متوجه نکاتی می شویم که اهمیت این مسئله را روشن می کنند.
مثلا خیلی دیده ایم که در جلسات امتحان در مدارس و دانشگاه ها، افراد چپ دست تا یک دقیقه مانده به شروع آزمون دنبال صندلی مناسب می گردند و در اکثر مواقع هم در همان صندلی راست دست می نشینند.
از اهداف نام گذاری این روز این موارد ذکر شده است:
1)انتقاد به این که ابزار ها و امکانات موجود در جامعه برای راست دست ها طراحی شده است و چپ دست ها باید از این ابزار ها استفاده کنند.
مثل صندلی های یک دسته، قوانین راهنمایی و رانندگی، صندلی راننده خودرو و ... .
2)مبارزه با افکار خرافی که در مورد چپ دست ها وجود دارد مثل: دست چپ دست شیطان است!
حتی برخی خانواده ها  دید خوبی نسبت به چپ دست شدن فرزندشان ندارند و سعی می کنند تا با انجام اعمالی نظیر بستن دست چپ فرزندشان او را تحریک و وادار به راست دست شدن کنند.
در جامعه های گوناگون، ۷۰ تا ۹۰ درصد جمعیت، راست دست و دیگران چپ دست هستند. درصد بسیار کمی نیز توانایی به کار بردن هر دو دست را دارند.
اصولا اقلیت ها در وضعیت نامناسب تری نسبت به اکثریت قرار دارند و این در مورد چپ دست ها هم چنان که بررسی شد صادق است، اما سازمان ها و انجمن های مربوط سعی در بهبود این اوضاع دارند که موفقیت های بسیاری هم داشته اند، خصوصا در کشور های توسعه یافته.
امروزه کمتر آن دید خرافی و منفی نسبت به چپ دست ها وجود دارد حتی نگاه مردم مثبت هم شده است.مثلا مطالب فراوانی صرف نظر از درست یا نادرست بودنشان دیده و شنیده می شود که افراد چپ دست قابلیت ها و ویژگی های خاص زیادی دارند. هم چنین مطالب زیادی در مورد افراد مشهور جهان که چپ دست هستند و تعدادشان هم کم نیست وجود دارد.

به هر حال با وجود تلاش های زیادی که انجام گرفته هنوز هم مشکلات زیادی خصوصا در جوامع توسعه نیافته وجود دارد که نیاز به فعالیت انجمن ها را به منظور احقاق حقوق افراد چپ دست می طلبد.

۲ نظر ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۵
مدیر